ریل زمان

متن مرتبط با «روزی چند بار دوستت دارم» در سایت ریل زمان نوشته شده است

آفتاب و باران

  • نیلوبلاگ

    آن سالxad ها، آفتاب و باران که به ندرت با هم میxad باریدند، پری میxadگفت: «الآن گرگ میxad زاید، مگر نمی xadبینی گرگ چقدر کم است.»          الآن ماهxad هاست آفتاب و باران از هم جدا نمیxad شوند و گرگxad ها یکی پس از دیگری میxad زایند. نمیxad دانم با این همه گرگ چه خواهیم کرد. آفتاب و باران را که با هم می بینم، میxad ترسم. فکر میxad کنم با گرگ xadها دست به یکی کرده xadاند. میxad خواهند باد را هم سرگردانxad تر از همیشه کنند. دیگر نمیxad داند ابر را کدام سو ببرد. راه آفتاب و ابر را گم کرده است.حالا دیگر باد هم همیشه با آفتاب و باران میxad آید و با هم سمفونی گرگxad ها را میxad نوازند و گرگxad ها یکی پس از دیگری میxad زایند؛ زادهxad هایشان بزرگxad تر میx...

    ادامه مطلب
  • چند روزی با «آزاده خانم و نویسنده¬اش» اثر دکتر رضا براهنی

  • نیلوبلاگ

    رمان «در بارهxadی آزاده خانم و نویسندهxadاش» هم وادارت میxadکند به خواندن و هم انگیزهxadای است برای نوشتن. رمانی که مخاطبانش، بیشتر، نویسندهxadها هستند تا خوانندهxadها. زیرا که قصه نوشتن را میxadنویسد. «...او مجبور است نوشتن را از شخصیتxadهایش یاد بگیرد. نوشتن قصه راحت است ولی نوشتن قصه نوشتن اصلا آسان نیست.». با دیدن جملهxadهایی از هزار و یکشب در اول کتاب: «... در یکی از ک...

    ادامه مطلب
  • خیلی کار دارم

  • نیلوبلاگ

    همه جایم بدجوری درد میxadکند. خوب نمیxadشود دیگر. آن وقتxadها که داغون میxadشدم با وصله و پیله خودم را طوری سر هم میxadآوردم و مدتی خوب میxadشدم. حالا همه جایم بدجوری درد میxadکند، این دفعه ذره، ذره شدهxadام. ذرهxadها بیxadنظم شدهxadاند، جای خودشان را گم کردهxadاند، همه جایم در رفته. قلبم توی سرم میxadتپد و مغزم از کف پایم دستوراتش را صادر میxadکند. زمانی که بالای سرم بود بیشتر دستوراتش ناشنیده میxadxadماند، حالا که زیر پایم است، دستوراتش از قوزک پایم بالاتر نمیxadآید. قلبم از جایگاه جدیدش سوءاستفاده میxadکند و هر چه میxadخواهد، میxadکند. همه جایم بدجوری درد میxadکند. از بالا و پایین میxadکشند...

    ادامه مطلب
  • چند روزی با «آزاده خانم و نویسنده¬اش» اثر دکتر رضا براهنی

  • نیلوبلاگ

    رمان «در بارهxadی آزاده خانم و نویسندهxadاش» هم وادارت میxadکند به خواندن و هم انگیزهxadای است برای نوشتن. رمانی که مخاطبانش، بیشتر، نویسندهxadها هستند تا خوانندهxadها. زیرا که قصه نوشتن را میxadنویسد. «...او مجبور است نوشتن را از شخصیتxadهایش یاد بگیرد. نوشتن قصه راحت است ولی نوشتن قصه نوشتن اصلا آسان نیست.». با دیدن جملهxadهایی از هزار و یکشب در اول کتاب: «... در یکی از کتابها صورتی یافت که نزدیک بود آن صورت در سخن آید.» خواننده پی میxadبرد که در طول رمان با شخصیتxadها و تصویرهای جانxadدار همراه خواهد شد. مطرح کردن زن سه چشم در اوایل رمان جرقهxadی دیگری...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خیلی کار دارم | چند روزی با ارغوان | روزی چند بار شویم | روزی چند بار مسواک بزنیم | روزی چند بار چای سبز بخوریم | روزی چند بار بکنیم | روزی چند بار دوستت دارم | روزي چند بار نزديكي كنيم | روزی چند بار ادرار | شوهرم روزی چند بار منو میکنه