
آن سالxad ها، آفتاب و باران که به ندرت با هم میxad باریدند، پری میxadگفت: «الآن گرگ میxad زاید، مگر نمی xadبینی گرگ چقدر کم است.» الآن ماهxad هاست آفتاب و باران از هم جدا نمیxad شوند و گرگxad ها یکی پس از دیگری میxad زایند. نمیxad دانم با این همه گرگ چه خواهیم کرد. آفتاب و باران را که با هم می بینم، میxad ترسم. فکر میxad کنم با گرگ xadها دست به یکی کرده xadاند. میxad خواهند باد را هم سرگردانxad تر از همیشه کنند. دیگر نمیxad داند ابر را کدام سو ببرد. راه آفتاب و ابر را گم کرده است.حالا دیگر باد هم همیشه با آفتاب و باران میxad آید و با هم سمفونی گرگxad ها را میxad نوازند و گرگxad ها یکی پس از دیگری میxad زایند؛ زادهxad هایشان بزرگxad تر میx...
ادامه مطلب
رمان «در بارهxadی آزاده خانم و نویسندهxadاش» هم وادارت میxadکند به خواندن و هم انگیزهxadای است برای نوشتن. رمانی که مخاطبانش، بیشتر، نویسندهxadها هستند تا خوانندهxadها. زیرا که قصه نوشتن را میxadنویسد. «...او مجبور است نوشتن را از شخصیتxadهایش یاد بگیرد. نوشتن قصه راحت است ولی نوشتن قصه نوشتن اصلا آسان نیست.». با دیدن جملهxadهایی از هزار و یکشب در اول کتاب: «... در یکی از ک...
ادامه مطلب
رمان «در بارهxadی آزاده خانم و نویسندهxadاش» هم وادارت میxadکند به خواندن و هم انگیزهxadای است برای نوشتن. رمانی که مخاطبانش، بیشتر، نویسندهxadها هستند تا خوانندهxadها. زیرا که قصه نوشتن را میxadنویسد. «...او مجبور است نوشتن را از شخصیتxadهایش یاد بگیرد. نوشتن قصه راحت است ولی نوشتن قصه نوشتن اصلا آسان نیست.». با دیدن جملهxadهایی از هزار و یکشب در اول کتاب: «... در یکی از کتابها صورتی یافت که نزدیک بود آن صورت در سخن آید.» خواننده پی میxadبرد که در طول رمان با شخصیتxadها و تصویرهای جانxadدار همراه خواهد شد. مطرح کردن زن سه چشم در اوایل رمان جرقهxadی دیگری...
ادامه مطلب