ارزشها
-
تاریخ: 1404/8/26 ساعت: 18:33
گوش کن! اینجوری که نمیشود، باید ارزشهایت را عوض کنی! ارزشهایم؟ راستی ارزشهای من کدامند؟ ارزشهای من یا ما؟ من راهم را جدا کرده بودم یا او؟ خیلی قاطع از ارزشهایش میگفت؛ شاید هم ارزشهایی جهانی بودند که بانیاش او بوده. خیلی راه آمده و از اینجا سر درآورده بودیم. من هنوز هم که هنوز است حیرانم. حیرانم از ...
دیگر به آینده فکر نمیکنم!
-
تاریخ: 1404/8/26 ساعت: 18:33
«سرعت پیشرفت فناوری مدرن به قدری است که رؤیای وحشی و بکر امروز، وسیلهی دمدستی آشپزخانه در سالهای پیش رو خواهد بود.» اختلاف نسلها نه سالهای واقعی که هزاران سال خواهد شد. دنیای این ثانیه با دنیای ثانیهی بعد از زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت. نمیخواهید باور نکنید! مگر خودِ ما باور میکردیم که در...
آفتاب و باران
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:11
آن سالxad ها، آفتاب و باران که به ندرت با هم میxad باریدند، پری میxadگفت: «الآن گرگ میxad زاید، مگر نمی xadبینی گرگ چقدر کم است.» الآن ماهxad هاست آفتاب و باران از هم جدا نمیxad شوند و گرگxad ها یکی پس از دیگری میxad زایند. نمیxad دانم با این همه گرگ چه خواهیم کرد. آفتاب و باران را که با هم...
نمی¬دانم از کجا می¬داند!!!؟
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:11
از شرم حرفxad های او تمامی حرارت بدنم به صورتم هجوم میxad آورد. میزان قرمزیxad اش را نمیxad توانم حدس بزنم، اما عرق از سر و صورتم میxad ریزد. دستمال کاغذی ها خیسِ خیس می شوند و بیشترش به صورتم می چسبد. حوله xadای برمیxad دارم. پاهایم یخ زده است. زیر لحاف پاهایم را با سرعت به هم میxad مالم، بیxad فای...
نمی¬دانم از کجا می¬داند!
-
تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 20:02
قرار بود خون داروتی را بجوشانند. آن را بیرون بکشند، حرارتش بدهند و دوباره به جای خود برگردانند. سرطان قاعدتاً از بین می�رفت. خوب، دقیقاً این جوری نبود. این نوع درمان نام بسیار رسمی�تری داشت، ترم
مادام پلاژی
-
تاریخ: 1399/7/18 ساعت: 9:06
1 زمان شروع جنگ، در کوت ژوایوز، عمارت باشکوهی با روبنای آجر قرمز، به هیبت معبد خدایان برپا بود. بیشهxadزاری از درختxadهای بلوط سرزنده و تناور آن را در بر گرفته بود. &nb
روز زن؟؟؟!!!
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:39
روز زن؟؟؟!!!xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...
چند روزی با «آزاده خانم و نویسنده¬اش» اثر دکتر رضا براهنی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:57
رمان «در بارهxadی آزاده خانم و نویسندهxadاش» هم وادارت میxadکند به خواندن و هم انگیزهxadای است برای نوشتن. رمانی که مخاطبانش، بیشتر، نویسندهxadها هستند تا خوانندهxadها. زیرا که قصه نوشتن را میxadنویسد. xa0«...او مجبور است نوشتن را از شخصیتxadهایش یاد بگیرد. نوشتن قصه راحت است ولی نوشتن قصه نوشتن اصل...
خیلی محتاط
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:26
از اون روز محتاط شدم. چند ماهی می¬شد پشت سرش حرفایی می¬شنیدم. حرفایی تازه، خیلی تازه. توی چندین سال رابطه-ی دوستیشون چنین چیزهایی نشنیده بودم. حالا بعد از ماه¬ها که مهمون اومده بود، باهاش سرسنگین بودن. می¬دونستم دیر یا زود به گوشش می¬رسونن، اما دیگه فکر نمی¬کردم هر چی از ذهنشون بگذره به زبونشون میار...
آشنای دیرینه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:26
xadنمیxadدانست کی و چگونه میزبانش شده بود. تا به خودش بیاید تمام وجودش را بیxadسر و صدا تسخیر کرده بود. به هر چیز شک میxadکرد. نکند هفتهxadی پیش که پابرهنه روی ماسهxadها راه میxadرفت، از پاهای لختش روزنهxadای پیدا کرده؟ صورت و دستxadهایش که همیشه بیرون بود، معلوم نبود از این طریق وارد بدنش شده باشد....
خیلی آسان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:26
از در و دیوارش میxadبارد. از پنجره و درش وارد میxadشود. الان دیگر خیلی خیلی آسان به سراغش میxadرود. مدتیست دعوت نشده همه جا میxadرود، مهمان ناخوانده شده است. یکی از میزبانxadهایش به او گفت: خیلی زود و بیxadخبر آمدهxadای! هنوز اینxadجا چیزی ندیدهxadام که رفتنم مهم نباشد. فعلا برایم مهم است، بدون دلیل...
ملکه ی برفی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:26
[unable to retrieve full-text content]www.feministschool.com/spip.php?article7641
به بهانه¬ی روز جهانی زن : بیایید ببینیم ...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:26
کلمهxadها از بس تکراری نوشته و گفتهxadاند، خستهxadاند، دیگر استحکام قبلی را ندارند. زبان از تکرار شعارهای همه ساله و تبریک و آرزوی موفقیت خسته است، دیگر نمیxadچرخد. میxadخواهند کمی هم دستxadها کار کنند، کمی هم پاها و چشمxadها و گوشxadها و .... پس xa0xa0xa0xa0xa0xa0 بیایید تا در آستانهxadی روز جهانی ...
به مناسبت روز جهانی زن
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 21:14
http://feministschool.com/spip.php?article7685
خیلی کار دارم
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 21:14
همه جایم بدجوری درد میxadکند. خوب نمیxadشود دیگر. آن وقتxadها که داغون میxadشدم با وصله و پیله خودم را طوری سر هم میxadآوردم و مدتی خوب میxadشدم. حالا همه جایم بدجوری درد میxadکند، این دفعه ذره، ذره شدهxadام. ذرهxadها بیxadنظم شدهxadاند، جای خودشان را گم کردهxadاند، همه جایم در رفته. قلبم توی سرم می...
چند روزی با «آزاده خانم و نویسنده¬اش» اثر دکتر رضا براهنی
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 21:14
رمان «در بارهxadی آزاده خانم و نویسندهxadاش» هم وادارت میxadکند به خواندن و هم انگیزهxadای است برای نوشتن. رمانی که مخاطبانش، بیشتر، نویسندهxadها هستند تا خوانندهxadها. زیرا که قصه نوشتن را میxadنویسد. xa0 «...او مجبور است نوشتن را از شخصیتxadهایش یاد بگیرد. نوشتن قصه راحت است ولی نوشتن قصه نوشتن اص...